آیا رویای نوشتن فیلمنامه و دیدن داستانتان روی پردهی سینما را دارید؟
در این راهنمای قدم به قدم و صمیمی آموزش فیلمنامه نویسی، از پیدا کردن ایدهی اولیه تا ساختار، شخصیتپردازی، دیالوگ و بازنویسی، همراه شما هستیم تا اولین فیلمنامهی کامل خود را بنویسید.
سلام رفیق فیلمنامهنویس من! تا به حال شده در تاریکی سینما غرق در داستانی شوید و با خودتان بگویید: “چه کسی این جادو را خلق کرده؟” جواب ساده است: فیلمنامهنویس. کسی که با قلمش، رویاها و تخیلاتش را به تصویر میکشد و ما را برای ساعاتی از دنیای روزمره جدا میکند. اگر شما هم دلتان میخواهد این جادوگر باشید و داستانهایتان را روی پرده نقرهای ببینید، جای درستی آمدهاید. این مقاله، یک راهنمای صمیمی و قدم به قدم برای آموزش فیلمنامهنویسی است. از جرقهی اولیهی یک ایده تا لحظهای که فیلمنامهی کاملتان را در دست میگیرید، همراهتان خواهیم بود. پس کمربندها را ببندید، چون قرار است سفری هیجانانگیز را با هم شروع کنیم!
پیدا کردن جرقهی اولیه، از ایده تا طرح داستانی
همهچیز از یک جرقه شروع میشود. یک ایده، یک تصویر، یک خاطره، یک خبر، یا حتی یک مکالمهی ساده میتواند بذری باشد برای یک فیلمنامهی جذاب. اما چطور این جرقه را به یک داستان منسجم تبدیل کنیم؟ اولین قدم، تبدیل ایده به یک طرح داستانی یا پرمیس قوی است.
تصور کنید ایدهی شما این است: “یک مرد به سفر میرود.” این یک ایده است، اما هنوز یک طرح داستانی نیست. حالا این ایده را کمی پختهتر کنیم: “مردی که همسرش را از دست داده، به سراسر کشور سفر میکند تا خاکستر او را در مکان مورد علاقهاش پخش کند، اما در طول سفر، رازی دربارهی گذشتهی همسرش کشف میکند که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد.” حالا این یک طرح داستانی جذاب است که پتانسیل یک فیلمنامهی گیرا را دارد.
نکتهی کلیدی: یک طرح داستانی خوب باید شامل شخصیت اصلی، هدف او و مانعی باشد که بر سر راهش قرار میگیرد.
چگونه ایده خود را به طرح داستانی تبدیل کنیم؟
از خودتان سوالات زیر را بپرسید:
شخصیت اصلی داستان کیست؟ چه میخواهد؟
چه چیزی مانع رسیدن او به خواستهاش میشود؟
پیامد موفقیت یا شکست او چیست؟
داستان شما در چه دنیایی اتفاق میافتد؟
بعد از اینکه طرح داستانیتان شکل گرفت، نوبت به ساختن دنیای داستان و شخصیتهای آن میرسد. حتی اگر داستان شما در دنیای امروز و در یک شهر معمولی اتفاق میافتد، باز هم باید جزئیاتی را برای آن در نظر بگیرید. چه نوع آب و هوایی دارد؟ فرهنگ مردم آن چگونه است؟ چه قوانین و مقرراتی در آن حاکم است؟
ساختن دنیای داستان و شخصیتهای باورپذیر
اما مهمتر از دنیا، شخصیتهای داستان هستند. شخصیتهای شما باید باورپذیر و جذاب باشند. آنها باید انگیزهها، نقاط قوت و ضعف، و گذشتهای داشته باشند که رفتارشان را در طول داستان توجیه کند. به این فکر کنید که چه چیزی شخصیت شما را خاص میکند؟ چه چیزی او را از دیگران متمایز میکند؟
مثال: در فیلم “فارست گامپ”، شخصیت اصلی، فارست، فردی با ضریب هوشی پایین است، اما قلب بزرگی دارد و ناخواسته در بسیاری از رویدادهای مهم تاریخ آمریکا نقش ایفا میکند. گذشتهی او (مادر مهربان، دوران کودکی متفاوت) و انگیزههایش (عشق به جنی) باعث میشود که او یک شخصیت بسیار باورپذیر و دوست داشتنی باشد.
همچنین به قوس شخصیتی توجه کنید. شخصیتهای اصلی شما در طول داستان باید تغییر کنند و تکامل پیدا کنند. این تغییر میتواند مثبت یا منفی باشد، اما باید منطقی و ناشی از رویدادهای داستان باشد.
ساختار داستان، اسکلت فیلمنامه
هر فیلمنامهی خوبی به یک ساختار محکم نیاز دارد. رایجترین ساختار در فیلمنامهنویسی، ساختار سه پردهای است:
پردهی اول (آغاز): در این پرده، شخصیتها معرفی میشوند، دنیای داستان شکل میگیرد و واقعهی محرک رخ میدهد. واقعهی محرک، اتفاقی است که زندگی شخصیت اصلی را زیر و رو میکند و او را وارد ماجرا میکند.
پردهی دوم (میانه): این پرده، طولانیترین بخش فیلمنامه است و شامل کنشهای فزاینده میشود. شخصیت اصلی با موانع مختلف روبرو میشود، تلاش میکند به هدفش برسد و در طول مسیر، رشد میکند و تغییر میکند.
پردهی سوم (پایان): در این پرده، داستان به اوج خود میرسد (نقطهی اوج)، نبرد نهایی رخ میدهد و در نهایت، گرهگشایی صورت میگیرد و تکلیف داستان مشخص میشود.
مثال: در فیلم “جنگ ستارگان: امیدی نو”، پردهی اول با معرفی لوک اسکای واکر و نابودی خانهاش توسط نیروهای امپراتوری آغاز میشود (واقعهی محرک). پردهی دوم شامل سفر لوک به همراه هان سولو و اوبی وان کنوبی، نجات پرنسس لیا و آموزشهای جدای میشود (کنشهای فزاینده). پردهی سوم با حمله به ستارهی مرگ و نابودی آن به دست لوک به اوج میرسد (نقطهی اوج) و در نهایت، صلح و پیروزی شورشیان رقم میخورد (گرهگشایی).
هنر دیالوگ و روایت تصویری
فیلمنامه یک رسانهی بصری است، پس باید سعی کنید داستانتان را بیشتر از طریق تصاویر و کنشها روایت کنید تا دیالوگ. دیالوگها باید هدفمند باشند و اطلاعات مهمی را دربارهی شخصیتها و داستان منتقل کنند. از دیالوگهای طولانی و بیهدف پرهیز کنید.
به یاد داشته باشید که “نشان بدهید، نگویید.” به جای اینکه بگویید شخصیت عصبانی است، او را در حال مشت زدن به دیوار نشان دهید. به جای اینکه بگویید آنها عاشق هم هستند، آنها را در حال نگاه کردن به یکدیگر با عشق نشان دهید.
مثال: در فیلم “سکوت برهها”، نحوهی نگاه کردن هانیبال لکتر به کلاریس استارلینگ و لحن صحبت کردنش، بدون نیاز به دیالوگهای طولانی، حس ترس و جذابیت را به مخاطب منتقل میکند.
