نقطه عطف، نقطه اشباع(بخش اول)

در مورد نقطه عطف، فراوان نوشته و گفته شده. همه می دانیم نقطه عطف، سکانس یا صحنه ای است با بار اطلاعاتی تعیین کننده، که داستان(فیلمنامه) با رسیدن به آن ، تغییر مسیر یافته و وارد مرحله جدیدی از پیشرفت می شود.
باز می دانیم که رسیدن به چنین نقاطی در فیلمنامه ضروری ست، چون تغییر مسیر داستان(در فیلمنامه) ضروریست. مهمترین نقاط عطف میانی، عطف های مابین پرده هاست ، که تغییر مسیرهای عمده داستان را (در پرده های مختلف ) موجب می شود.


اما سئوالی وجود دارد که به آن پاسخی داده نشده: “چه زمانی به نقطه عطف می رسیم؟”
گفته شده که غالبا بین دقایق ۱۵-۱۶ الی ۲۰-۲۵ ( در فیلمنامه های حدود ۹۰ دقیقه تا حدود ۱۰۰ دقیقه) می بایست به نقطه عطف اول (پایان پرده اول) برسیم (در فیلمنامه هایی با طول زمانی بیشتر ، این اعداد تغییر می کنند). سئوال در مناسبت این اعداد با طول فیلمنامه نیست . سئوال اینجاست که از لحاظ رویدادها و مفاهیم فیلمنامه ، چرا به نقطه میرسیم؟ به عبارت دیگر در پرده یک باید چه روندی طی شود که در این زمان ها که مناسبتشان به طور تجربی اثبات شده ، به نقطه عطف مورد نظر برسیم؟ در واقع سئوال ، چگونگی رسیدن پرده ی یک به این نقطه (سکانس) است!
برای این سئوال که مدت زیادی در ذهنم بوده، به این جواب رسیدم که فکر می کنم برای دیگر فیلمنامه نویسان ، به ویژه نویسندگان تازه نفس و تازه کار هم راه گشاست!


برای روشن تر شدن مطلب از مثالی ساده استفاده می کنیم:
فرض کنیم داستان فیلمنامه مان در مورد شخصیتی (پیش برنده) است که برای درمان بیماری خطرناک یکی از عزیزانش نیاز به پولی با رقمی قابل توجه و خارج از توان خودش دارد و داستان با همین خواسته آغاز می شود.
قطعا در قدمهای اول ، مشکل را با نزدیکترین افراد زندگی اش ، مثل خانواده ، اقوام ، دوستان و همکاران در میان گداشته و کمک می خواهد. جواب های منفی دریافت می کند. در مرحله بعد به وام از محل کار، بانک، صندوق قرض الحسنه ، مراکز خیریه و … متوسل می شود ، اما باز هم جواب مساعدی نمی گیرد!
خلاصه به هر دری که فکرش را بکنید می زند ، ولی پول تامین نمی شود و سرخورده و مستاصل می شود. عزیزش وضع خطرناکی دارد و او مصمم به تامین پول است(ناگزیری کامل)!
حالا فکری به سرش می زند، فکری خلاف اخلاق و منش همیشگی: سرقت!
سرقت از صندوقی در محل کارش ، از خانه همسایه پولدار ، از اقوام مرفه، از بانک و …!


با خوب و بد بودن این فکر کاری نداریم و سراغ پایان فیلمنامه و عقوبت او هم نمی رویم!

کازابلانکا
کازابلانکا

برای بحث ما ، مهم وضعیت این شخصیت و نقطه عطف پیش روی او و فیلمنامه است. تمام درها به رویش بسته مانده و نفس عزیزش با خطر قطع شدن روبروست. فرصت کم است و دائم کمتر می شود. باید این پول را تامین کند و راهی جز یک قدم پرخطر و غیرقانونی برایش نمانده.
این نقطه ، نقطه عطف است. نقطه پایان جستجوهای قانونی و اخلاقی، و نقطه آغاز مسیری خطرناک و غیرقانونی و قطعا مخالف با اخلاقیات همیشگی شخصیت داستان!


چرا و چطور قهرمان ما به این نقطه رسیده است؟
مرور که می کنیم، می بینیم او تمام کارهایی را که(بدون فکر اقدامی نادرست) می توانست انجام دهد، انجام داده و قدم برنداشته ، برایش باقی نمانده! راه را کامل طی کرده و موفق نشده ! اطلاعات مسیر طی شده توسط شخصیت ، علیرغم تفاوتهایشان ، از یک جنس هستند: اقدامات قانونی!
همه اطلاعات ضروری و محتمل “اقدامات قانونی” به مخاطب داده شده و جای سئوال و تردیدی برای مخاطب نمانده! مخاطب می پذیرد که حالا زمان برداشتن قدمی متفاوت است!
من اطلاعات مطرح شده در این مثال را در این عبارت خلاصه می کنم:
«زمانی به نقطه عطف می رسیم که اطلاعات مسیر طی شده به “اشباع” برسد!»

نقطه عطف، نقطه”اشباع اطلاعات” مسیر طی شده است!


در این بحث ، تمرکز روی نقطه عطف میان پرده هاست!
وقتی قهرمان(پیش برنده ) مسیر معینی را در داستان طی می کند، و اطلاعات آن مسیر و موانع پیش روی قهرمان ، به طور کامل و اقناع کننده ، به مخاطب داده می شود ، وقتی مسیر طی شده به نقطه اشباع اطلاعات می رسد، مخاطب آماده پذیرش وقوع نقطه عطف و آغاز مسیری تازه در داستان(فیلمنامه) است! مسیری با اطلاعاتی تازه!
البته مشروط به کامل بودن اطلاعات مسیر طی شده و باقی نماندن پرسش هایی از این دست برای مخاطب:”…… چرا به فلان آدم مراجعه نکرد؟چرا فلان کار را نکرد؟چرا از همان همسایه ثروتمند درخواست کمک نکرد؟…؟”

محله چینی ها
محله چینی ها

نکته ای باقی مانده:

ممکن است به این نقطه اشباع اطلاعات از یک مسیر برسیم و متوجه شویم از دقیقه ۳۰-۳۵ فیلمنامه هم گذشته ایم و چنین پرده بندی اصلا مناسب فیلمنامه مان نیست( معمولا در نسخه اول فیلمنامه ، چنین وضعیتی محنمل است)!
گو اینکه بعضی از فیلمنامه ها نقاط عطف و پرده بندی های متفاوتی دارند، اما در صورت مواجهه با چنین مشکلی ، راه حل ساده است(البته در چهارچوب نظری و کلام ، و نه الزاما اجرا!)
راه حل مشکل این است که پرده طی شده را مرور کنیم ، اضافات را حذف کنیم ، سکانس های مشابه را ادغام کنیم ، بخش هایی از رویدادها را که جذابیت کافی ندارند ، به اطلاعات کوتاه تصویری یا کلامی تبدیل کنیم و …! به این شکل ،به زمان بندی و پرده بندی دلخواه و ضروری برای فیلمنامه مان دست پیدا می کنیم. البته اشباع اطلاعات باید محفوظ بماند!
گرچه برای نویسنده ها ، غالبا “حذف کردن” توام با حسرت و افسوس است!

 

۳ thoughts on “نقطه عطف، نقطه اشباع(بخش اول)

  1. Pingback: نقطه عطف، نقطه اشباع(بخش دوم) - فریدون فرهودی

  2. Pingback: اوج، هدف یا مکاشفه؟ (بخش دوم) - فریدون فرهودی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

با دادن ایمیل خود این ویدئو برای شما ارسال می شود

این ویدئو را برای من ارسال کنید
close-link
فایل صوتی و  نسخه "پی دی اف" این مقاله را می خواهم!
فایل صوتی و  نسخه "پی دی اف" را ارسال کنید.
ما نیز مثل شما از ایمیل های جعلی بیزاریم
Close
دانلود وبینار رایگان 
آموزش دیالوگ نویسی در فیلمنامه
دانلود وبینار
به محض وارد کردن ایمیل می توانید این فیلم را دانلود کنید.
Close