شخصیت و معنای داستان (بخش چهارم)

مواجهه ی بازیگر با مراحل درک و شناخت شخصیت فیلمنامه، بسیار شبیه مواجهه ی نویسنده ی همان فیلمنامه با شخصیت است. یعنی هر دو تلاش می کنند که وجه درونی و پنهان شخصیت را درک کنند و از درون به بیرون، شخصیت را و رفتار و عملکردش را در برابر موقعیتها و شخصیت های دیگر متن، در ذهن خود، ببینند و بفهمند!

– شخصیت (انسان) زنده شده بر پرده، دو وجه وجودی و نمودی در هم تنیده دارد: خودش و بازیگری که او را نمایش میدهد! این نکته، موضوع را کمی پیچیده تر می کند: زندگی و هویت کدام یک بر دیگری غلبه دارد؟ همیشه، یکی دیگری را در سایه ی خود گرفته و میپوشاند؟ همیشه، همان یکی، همان دیگری را؟ بازیگر در نقش می نشیند، یا نقش در بازیگر؟ این جایگیری، همیشه مسیری یک سویه است؟ به نسبت اعتبار و تاثیرگذاری یکی در مقایسه با دیگری، متغیر است؟ در واقع، همه ی وضعیت های اشاره شده، و بیش از این، پیش آمده و می آید، با نسبتهای متغیر، که قابل اندازه گیری نیستند. ولی میتوان در یک جمع بندی کلی، نیروی برتر در این کشاکش را تعیین، و موارد سنجش را محدودتر کرد. ** * – بازیگران برای رسیدن به نقش در دو مسیر متضاد حرکت می کنند! مسیر نزدیک شدن به نقش، و مسیر نزدیک کردن نقش به خود! بخشی از این گذار دو سویه، آگاهانه و تکنیکی ست، و بخشی ناآگاهانه و شهودی. وارد بحث داوری در درستی و نادرستی گذر از این مسیرها نشویم! مکاتب بازیگری متنوع هستند و شیوه های آموزش، برای رسیدن و درک و اجرای نقش، متفاوت! تنها به انجام شدن این حرکت دوسویه بپردازیم و نتایج آن را، به اختصار، بررسی کنیم! مواجهه ی بازیگر با مراحل درک و شناخت شخصیت فیلمنامه، بسیار شبیه مواجهه ی نویسنده ی همان فیلمنامه با شخصیت است. یعنی هر دو تلاش می کنند که وجه درونی و پنهان شخصیت را درک کنند و از درون به بیرون، شخصیت را و رفتار و عملکردش را در برابر موقعیتها و شخصیت های دیگر متن، در ذهن خود، ببینند و بفهمند! فیلمنامه نویس با این ادراک، موفق می شود وجه بیرونی شخصیت را تصور و طراحی کند و بنویسند، و بازیگر با این شناخت، موفق میشود او را اجرا و تصویر کند، تعین بخشد و زنده کند! میتوان گفت هر کدام و در مرحله ای، به شخصیت زندگی میدهند. یکی زندگی شخصیت را “قابل تصور” میسازد، و دیگری “قابل رویت”! زنده شدن، هویت و معنایافتن شخصیت فیلمنامه، نیازمند تلاش هر دوست، و این دو خلق کننده شخصیت، نیازمند یاری یکدیگرند. هر کدام در کار خود ناموفق باشند، به دیگری و حاصل تلاشش لطمه میزنند! به جایگاه و تاثیر کارگردان بر این روند، دیرتر اشاره میکنم!

مرد بارانی
مرد بارانی-داستین هافمن
– حرکت بازیگر برای درک درونی نقش (شخصیت)، ابتدا ارادی و تحلیلی ست، یعنی “عقلانی”! ولی اگر در این پویش، تداوم و تعمق کافی به کار گرفته شود، پس از مدتی، “مکاشفه “و درک غیرارادی و غیرعقلانی هم روی میدهد، که غالبا عمیق تر و درخشان تر از یافته های ارادی ست، و گاه غیرقابل تحلیل! درک “شهودی”! شخصیت های ماندگار در سینما، حاصل فرآیندی تحلیلی- شهودی هستند، حاصل درکی دو وجهی! هم برای فیلمنامه نویس، در مرحله ی یافتن و نگارش شخصیت، و هم برای بازیگر در مرحله ی لمس و ارائه ی شخصیت، در صورت تلاش پیگیر و هوشمندانه، و البته برخورداری از “استعداد نظر”، ” وصالِ” این درک شهودی- فرای درک تحلیلی و عقلانی- دست میدهد، و آن، یافتن مفهوم، و دیدن تصویری ذهنی از نقش (شخصیت) است، که نه ارادی، بلکه نابخود، چهره ی درونی شخصیت را، به هر کدام، به شیوه ای متجلی میسازد! ** * – بازیگر در مقطعی دیگر، هم خودآگاه و هم ناخودآگاه، و البته غالبا ناگزیر، نقش را (در مسیر معکوس قبلی) به خود نزدیک می کند! این اقدامی ست که در سینمای حرفه ای، گاه دلایلی تولیدی و یا سودجویانه ( به طبع منافع سرمایه گذار فیلم) دارد، و گاه از سر خود بزرگ بینی و یا تنبلی و سهل انگاری بازیگر اتفاق میافتد، و گاه به دلایلی کلی تر و پراکنده تر، مثل ضرورتها و محدودیتهای فیلمبرداری! بهرحال، تنها وقتی در ذیل این عناوین و دلایل قرار ندارد، موضوع بحث ماست! بازیگر ابزار خاص خود را دارد، مجموعه ی چهره، بدن، بیان، صدا، احساسات، حرکات، واکنشها، …! ابزاری که هر انسان دیگری هم دارد، ولی فقط بجای خود و بنام خود به کار میگیرد، چه آگاهانه، و چه ناخودآگاه! ولی بازیگر این ابزار را بجای دیگری و به نام او به کار میگیرد! به جا و نام “شخصیت فیلمنامه”! ناگفته پیداست که ناگزیری، بدیهی ترین دلیل این کار است: در خویش کشیدن انسانی، به نام شخصیت فیلمنامه، و تجسم بخشیدن به او! راه دیگری برای بروز باورپذیر شخصیت نقش، بر روی پرده نیست! ** * – نقطه پایانی حرکت در این مسیر دو سویه، ترکیب دو انسان درهم تنیده است که روی پرده جان میگیرد و یک نفر میشود: شخصیت فیلمنامه + بازیگر شخصیت= شخصیت در فیلم! سوالی که پیش میآید این است: این درهم تنیدگی، صرفا بر مبنای تفاهم و توافق شکل می گیرد، یا با تقابل هم توام است؟ در ابتدا، تقاهم و تمایل علت و نیز نتیجه ی این حرکت دو سویه است، ولی دیر یا زود، تقابل هم میان آن دو پا میگیرد! مواردی پیش می آید که احساس، رفتار، و واکنشهای “شخصیت” نقش، نسبت به رویدادها، روابط، و موقعیتها، برای بازیگر غیرقابل فهم، یا غیرقابل پذیرش، یا غیرقابل اجراست! طبعا کشمکش و تقابل شکل میگیرد! البته نقش، قدرت ابراز مخالفت، استدلال، دفاع یا حمله ندارد! او روی کاغذ و در دل کلمات تثبیت شده و امکان تغییر ندارد! در حالی که بازیگر همه ابزارهای لازم را در اختیار دارد! او تا حد زیادی، چه خواسته و چه ناخواسته، میتواند “شخصیت” نقش را تغییر دهد! ** * – کدام مشخصه ی نقش او را وادار به واکنش میکند؟ شاید بروز ضعف، بزدلی، خیانت، حماقت، بیرحمی، … و کلا مشخصاتی که با جایگاه اجتماعی و حرفه ای بازیگر همخوان نیست و او نمیخواهد در چشم مخاطب چنین دیده شود؟ یا شاید مشخصه ای از نقش که بنا به تحلیل دقیق خود، آن را نادرست و مخرب میداند و نمی پذیرد؟ در این چنین وضعیتی، بازیگر در صدد تغییر دادن آگاهانه شخصیت برمیآید! شاید پیچیدگی، یا رفتاری که برای بازیگر، قابل درک و یا اجرا نیست؟ در چنین وضعیتی، بازیگر ناچار از تغییر “شخصیت” است و یا ناخواسته، نقش را با خود هماهنگ می کند! وضعیت های دیگر، و یا وضعیتهای تلفیقی هم، گاه بروز میکند! گاه هم بازیگر با سوال و ابهامی در نقش مواجه میشود، و پس از نرسیدن به جواب، جستجو میکند و مشخصه ای جایگزین پیدا میکند! اما آن سوال، از ذهن او، به سادگی حذف نخواهد شد! انگار در “شخصیت” نقش نیرویی مرموز و نهانی وجود دارد که به شکلی توضیح ناپذیر، بازیگر را درگیر با هویت خویش می کند! چنین مواردی، گاه، نتایج درخشانی به بار میآورند: خلق لحظاتی درخشان از یک شخصیت! اجرائی چشمگیر و هنرمندانه از یک بازیگر! البته به شرطی که آن سوال یا ابهام، به درکی شهودی از پاسخ، و یا جایگزینی به همان ارزشمندی، توسط بازیگر منتهی شود! برای بازیگر واقعی، تجربه ی متفاوت، همیشه، وسوسه ای قابل تحسین است! ** * – از نظر من نکته ی جالب توجهی اینجا هست: قدرت نقش، در مقابه ی احتمالی با بازیگر، در همان ثبات و پافشاری “شخصیت” نقش، بر عدم تغییر، و ثبوت بر روی کاغذ است! گرچه هیچ یک از ابزارها و امکانات بازیگر را در اختیار ندارد! قدرت “شخصیت” در استحکام، ثبات، و وضعیت پیکره مانند اوست! اگر نقش (شخصیت) عمیق، پیچیده و مستحکم باشد، و بازیگر هوشیار و خلاق و جسور، این تقابل اجتناب ناپذیر است! به این ترتیب، سوال پیش، کمی تغییر میکند، و موضوع بحث هم با این تغییر، پیچیده تر میشود: زندگی و هویت کدام یک، در نهایت، بر دیگری برتری مییابد؟ آیا یکی، دیگری را در سایه ی خود کشیده، و میپوشاند؟ آیا آن دیگری، به سایه ی کسی شدن، راضی ست؟

One thought on “شخصیت و معنای داستان (بخش چهارم)

  1. Pingback: شخصیت و معنای داستان (بخش پنجم) - فریدون فرهودی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

با دادن ایمیل خود این ویدئو برای شما ارسال می شود

این ویدئو را برای من ارسال کنید
close-link
فایل صوتی و  نسخه "پی دی اف" این مقاله را می خواهم!
فایل صوتی و  نسخه "پی دی اف" را ارسال کنید.
ما نیز مثل شما از ایمیل های جعلی بیزاریم
Close
دانلود وبینار رایگان 
آموزش دیالوگ نویسی در فیلمنامه
دانلود وبینار
به محض وارد کردن ایمیل می توانید این فیلم را دانلود کنید.
Close