شخصیت و معنای داستان (بخش سوم)

شخصیت فیلمنامه (فیلم)، بی پرواترین و برهنه ترین زندگی را میگذراند! ناچار است! تمام وجوه زندگی او در برابر چشم مخاطب، و دسترس ذهن تماشاچی ست! به همین روی، بار ناعادلانه ترین سرنوشت، و سخت ترین شرایط را به دوش میگیرد!  

– شخصیت رمان زندگی عریانی دارد. اما تنها در تصور ما، نه در برابر چشم! رنج و شادی، و کامیابی و ناکامی، شکست و پیروزی، خلوت و جلوتش را تصور میکنیم، نمی بینیم! کلمات واسطه ی این تماشای ذهنی اند! به فرض، شخصیت رمان میتواند مدعی شود که هیچکس، گریستن یا ترسیدن یا زبونی او را ندیده است! همه (مخاطبان) تنها در ذهن خود تصورش کرده اند! اگر، خود چیزی از درونش بروز ندهد، نمیتوانیم مدعی شویم که احساسات و افکارش را میشناسیم! نشانه ای بارز از افکار و احساسات را در چهره اش نمی بینیم! چهره اش، نگاهش، و آهنگ و لحن صدایش را فقط تصور میکنیم! ** * – نکته ی دیگری هم درخور توجه است: شخصیت داستان ادبی، فرصتهایی برای خلوت، تجدید نیرو، و بازیابی آرامش دارد! کمتر پیش می آید که خواننده (مخاطب)، رمانی را آغاز کند، و در همان یک نوبت خوانش، تمام کند! وقفه های خوانش، فرصتهای مغتنمی هستند، برای در امان ماندن شخصیت داستان، از کنجکاوی ذهن و تصور خواننده! در این فرصتها، التهاب کنجکاوی، و ولع سرک کشیدن لحظه به لحظه ی مخاطب، به زندگی او، فروکش می کند، و از وجه عاطفی، قدرت نفوذ، استدلال، و داوری عاطفی شدید و هجومی او کاهش می یابد! شخصیت داستان ادبی، با داوری آرام عقلانی- عاطفی خواننده مواجه است، و از اغماض و تخفیف در رای مخاطب، برخوردار است! به تعبیری میتوان گفت، شخصیت رمان از این امکان برخوردار است که از تندی و تیزی داوری و صدور رای نهایی مخاطب، تا حد زیادی بکاهد و با شدت و هیجان کمتری مورد قضاوت قرار گیرد! وقتی رمانی را، با وقفه هایی در خوانش، پی میگیریم و تمام میکنیم، احساس و عاطفه ی ما، به تدریج، و تا حد در خور توجهی، عمق یافته و آرام گرفته، و با قدرت تعقل و اندیشه ی آگاهانه ی ما تلفیق شده، نرم تر و بخشنده تر و پذیرنده تر شده است! این تحول، در صدور رای نهایی، نسبت به شخصیت داستان رمان، تاثیر چشمگیری دارد! انگار که حکم صادره ی ذهن مخاطب، از یک محکمه ی تجدیدنظر بیرون می آید! آن هم با گذر زمان طولانی، میان دادرسی تند و تیز و پرشور اول، تا … آرامش و تمایل به تخفیف داوری مجدد! ** * شخصیت داستان نمایشنامه هم دیده میشود! اما از فاصله ای ثابت و نسبتا زیاد سالن تئاتر تا صحنه! نه نزدیکتر از آن که او را خلع سلاح کند! بازیگر تئاتر، به همین روی، با درشتنمایی کار میکند! در بازی، حرکات، چهره، گریم…! بعبارتی، او تا حدی که نیازست، از واقعی بودن فاصله می گیرد! از آن گذشته، تنها بخشهایی از زندگی او روی صحنه دیده می شود، که حاکی از محدودیت ارتباط او با چند نفر است! بیشینه، با چندین نفر، که او آنها را می شناسد، و جمعا، حوزه ای محدود از روابط او را شامل میشود! این، بخشی محدود از زندگی اوست! بخشی که بیشتر از هر وجهی، وجه شخصیت، در کشمکش فردی را شامل میشود! تمرکز تئاتر بر لایه ی کشمکش فردی شخصیت است! از وجه کشمکش درونی شخصیت، کمتر بر صحنه تئاتر دیده میشود، و لایه ی کشمکش فرافردی (اجتماعی) شخصیت، از این کمتر! کشمکش درونی را در دو پنجره ی رو به شخصیت میتوان به بهترین حد ممکن دید: چهره، و انتخابهایی که در کنش ها دیده می شوند! کلام، بیش از آنکه از ناخودآگاه سر زند، از بخش آگاه ذهن تراوش می کند، لااقل غالبا! چهره، کشمکش درونی را، با قدرت تاثیرگذاری فوق العاده ای، باز میتاباند، به ویژه در چشم ها! انتخابها، خطیرترین شان، در وجه روابط اجتماعی ست (مسیر گسترده ترین عرصه ی حیات ما) که سمت و سوی کلی هویت، جایگاه و ارزش های زندگی ما را تعیین می کنند! روابط و کشمکش های فردی، عواطف ما را به خوبی باز میتابانند! اما تنها بخشی از عواطف ما، که شامل ارتباط ما با نزدیکان است! این، نه همه ی عواطف ماست، نه کفه ی سنگین تر هویت ما! در داستان تئاتری (صحنه)، چهره ی بازیگر ابزار اصلی او، برای انتقال معنا و احساس، به مخاطب نیست، بلکه کلام اوست! در داستان جاری در صحنه، زندگی اجتماعی شخصیت داستان، معنا و جایگاه اجتماعی او، شاید روایت شود، ولی دیده نمی شود! نکته ی دیگر – شاید کم اهمیت تر- محدودیت مخاطب تئاتر، در رویت رفتار شخصیت نمایشنامه است: شنیدن کلام، و بسیار کمتر، دیدن کنش! کلام، غالبا انتخابی آگاهانه ست! آب بند های میسوری

– ولی دوربین سینما (چشمان مخاطب) آنقدر به شخصیت عینیت یافته بر پرده نزدیک می شود، که می تواند تک تک مژگانش را بشمارد، منافذ پوست چهره اش را ببیند، جزئی ترین حرکات عضلات صورتش را رویت کند، و تهِ ته ِنگاه و چشمانش را واکاوی کرده و تمامی احساس و اندیشه اش را بخواند!

شخصیت فیلمنامه (فیلم) در هیچ عرصه ی زندگیش، توان پنهان کاری، و محافظه کارانه در پس پرده ی راز ماندن را ندارد: پنهان ترین خلوت که در آن، کارکرد آزادانه ی روانش را باز می تاباند، روابط با نزدیکان و مراوداتش در دنیای فردی و خصوصی، ارتباطش با بیگانگان، در برابر نیروهای ناسازگار محیطی- اجتماعی، در رویارویی با ارگانها، در مواجهه با قدرت، در جدال با شرایط زیستی، نیروهای وراواقعی، فرازمینی ها، قدرتهای ویرانگر و هولناک طبیعت، حیوانات، ماشینها، بیماری ها، تعارضات درونی، ترس ها، نیازها، …، همه و همه، در برابر چشم مخاطب است! شخصیت فیلمنامه (فیلم)، بی پرواترین و برهنه ترین زندگی را میگذراند! ناچار است! تمام وجوه زندگی او در برابر چشم مخاطب، و دسترس ذهن تماشاچی ست! به همین روی، بار ناعادلانه ترین سرنوشت، و سخت ترین شرایط را به دوش میگیرد! ** * – پیداست من شخصیت داستان را زنده فرض کرده ام، و از سوی او، به دنیایش، و ارتباطش با مخاطب نگاه می کنم! همینطور است! برای طراحی و برساختن آدم های فیلمنامه، راهی به جز زنده دانستن شان نیست! این زاویه ی دید، ضروری و قابل اعتماد است، برای درک شخصیتی که در فیلمنامه نوشته میشود! خلق می شود! حتی در لحظات و شرایطی که او مطلقا نمیخواهد دیده شود، به ویژه در تزویرها، نیازها، ناتوانی ها، بیرحمی ها، حتی حقارتهایش، … پرده را کنار میزنیم و وجودش را برملا میکنیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

با دادن ایمیل خود این ویدئو برای شما ارسال می شود

این ویدئو را برای من ارسال کنید
close-link
فایل صوتی و  نسخه "پی دی اف" این مقاله را می خواهم!
فایل صوتی و  نسخه "پی دی اف" را ارسال کنید.
ما نیز مثل شما از ایمیل های جعلی بیزاریم
Close
دانلود وبینار رایگان 
آموزش دیالوگ نویسی در فیلمنامه
دانلود وبینار
به محض وارد کردن ایمیل می توانید این فیلم را دانلود کنید.
Close